|
يك پنجره |
|
یک پنجره برای دیدن... |
این روزها که می گذرد حس می کنم چیزی در من فرو می ریزد چون آینه هزار تکه می شوم و هزار آفتاب در من می درخشد! این روزها.... این روزهای ساکت سرشار.... بی تاب تولدی دوباره ام! *********** امروز یه شعر قشنگ خوندم ، از یکی از شاعران معاصر کشورمون ، آقای محمد شمس لنگرودی متولد ۱۳۲۹ در لنگرود،لازم به ذکره که ایشون از تأثیر گذارترین شاعران دهۀ ۶۰ به شمار میرن . از کتابهاشون که به چاپ رسید و در شناسوندن ایشون نقش بسزائی داشت میشه به کتاب " قصیده لبخند چاک چاک" اشاره کرد. تا یادم نرفته بگم که تألیف بسیار مهم ایشون بدون شک کتاب " تاریخ تحلیلی شعر نو" در ۴جلده که سالیان زیادی رو صرف نوشتن و گردآوری اون کردن که امروز مرجع قابل اعتمادی در باب شعر معاصر ماست. این شعر رو با هم زمزمه می کنیم: از حرص دانه نبود به دام افتادیم از فرط گرسنگی بود. ای روباه! در کمین من باش من جاسوس خودم فرصت حمله را به تو اعلام می کنم. زندانبان و زندانی خود باش ای نهنگ! در تقدیر آب تفاوت چندانی میان تو و مارماهیان نیست. با پوست تازۀ خود مهربان باش هیچ ماری سفارش پوست تازه نمی دهد. در هر سنگی مجسمه ای بودایی است با هر یوسف محبسی. بودا و دیوارۀ زندان از یک خاره اند. آه ! دلتنگی ، دلتنگی ، دلتنگی به تو عادت کرده بودیم مهربانی ات افزون نبود. اندوه پلنگ عظیم تر از اندوه گربه نیست نشاط موریانه کوچک تر از نشاط سلیمان. سگ پاسبان است زندگی پارس می کند بی آنکه تو را بشناسد در هر انکاری بله ای پنهان است آنکه می ترساند ، می ترسد سگ پاسبان است زندگی. دریای این شب توفانی شاعرانه است کاش پشت پنجره ای نشسته بودم و غرق در آبها نبودم کاش خانه ام از جنس شیشه نبود از باران سنگریزه های شاعرانه برای شما می نوشتم. ما از دل یکدیگر همانقدر آگاهیم، که گوشی همراهِ مان. ای روباه ! به شکارچی خود حمله ور شو پوست تو اکنون در بالاترین قیمت ممکن است...!
***************************************** مهربانی تان افزون مریم
+ نوشته شده در دوشنبه 15 مهر1387ساعت 15:20 توسط مريم |