|
يك پنجره |
|
یک پنجره برای دیدن... |
یک پنجره برای دیدن... سلام به کلمه به شروعی تازه به میلادی دوباره به روزها و شبهای در راه به زایش واژگان در دردناکی سکوت...!! و... س ل ا م به دستان بخشاینده ی تو که پنجره ها را به رویم گشودند و مرا با دنیای "آب و خرد و روشنی" آشتی دادند.
به نام مهربان بی همتا بعد از سلام ، لازم می دونم به دوستانی که این پنجره رو برای اولین بار وا کردن بگم که وبلاگ قبلی من به طرز ناجوانمردانه ای به سرقت رفته! نمیدونم شاید من جای کسی رو تنگ کرده بودم و در بهترین حالت شاید مورد حسادت واقع شده بودم!! من آمده ام وایِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِیییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!! این یک پنجره است یک پنجره ی گشوده به سمت چشمهای تو مرا بیاغاز...! "ای مهربانی مکرر آبی رنگ"
در هرصورت خواستم به اون دوست نه چندان عزیز بگم که از در نشد از "پنجره"!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 شهریور1387ساعت 20:5 توسط مريم |