تبليغاتX
يك پنجره

يك پنجره

یک پنجره برای دیدن...


سیرم

از خودم ، از تو

سیرم

از بیداد این همه تنهایی

در پایان یک سال رنج

...

تو

نیستی که ببینی

چگونه به ابتدای خودم رسیده ام

و همانجا گیر کرده ام

مانده ام

نمی دانم مقصد کجاست

از مسیر خسته نمی شوم

اما تا کی باید رفت

و اصلا به کجا

...

دلم عجیب هوای عاشقانه های بی استرس را کرده

مثل روزهای دبیرستان

عشق های زیاد و عاشقی های کم

چقدر بزرگ شدن بد است

وقتی هنوز بزرگ نشده ای

وقتی این کودک بانمک درونت

با تو بازی می کند

...

برایت تولد می گیرند

شمع فوت می کنی

کادو باز می کنی

می خندی ،می خندی ، می خندی

اما

شاد نیستی

دیگر با هیچ چیز شاد نمی شوی

...

نمی دانم

بهترین چیز دنیا چیست

بهترین چیز دنیا بعد از عشق چیست

حتما مرگ

...

دیوانه شدم

...

این همه حرف ، اینجا ، درست سمت چپ مغزم،

نه سینه ام

گیر کرده

اما کلمه چیست

کلمه کجاست

در آغاز کلمه چه بود

خدا بود

در پایان چیست

...

من پشت پلک های تو

نه

تو پشت پلک های من

جا مانده ای

نه ببخشید

توی پلکهای من

توی چشمهایم

همانجا که هروقت به آینه نگاه می کنم

می بینمت

...

با من بیا

به خاطره های مه آلودِ "بودن"

به رویای باران و دریا

به آنجا که کودکی من

در خاک مرطوبش

جوانه زد

...

و

فراموش شد...!


***************

عاشقانه هایتان ابدی


+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 14:38  توسط مريم   | 

وقتی که هیچ صدایی خوش آهنگ نیست

وقتی که هیچ رنگی زیبا نیست

وقتی که هیچ ترانه ای به دل نمی نشیند

وقتی که حضور تو

به رنگ خون

بر در و دیوار این شهر نقش می بندد

وقتی که آزادی معنای پلیدی می دهد

و دستان رفاقت

با دشنه ای در آستین

تو را به سخره می گیرد

وقتی که اشک همدم شبانه های سرد و سیاه توست

...

وقتی که اینجا آخر دنیاست

خدا کجاست؟!

***

 

"تو را چه سود

فخر به فلک بَر

فروختن

هنگامی که

هر غبار راه لعنت شده نفرین ات می کند؟

...

آنجا که قدم برنهاده باشی

گیاه از رستن تن می زند

چرا که تو

تقوای خاک و آب را

هرگز

باور نداشتی.

فغان! که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه ی روسبیان

باز می آمدند.

باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد

که مادران سیاه پوش

-داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد-

هنوز از سجاده ها سر برنگرفته اند! "

 

*****

پ.ن.

۱-دلم گرفته و این بغض لعنتی نمی ترکه

کی این روزها تموم میشه؟

خسته ام .

۲-مرا تو بی سببی دچار کرده ای !!!

دچار یعنی عاشق؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 20:50  توسط مريم   |